دوباره برگشته ام اینجا ولی الان قصد نوشتن ندارم. دارم سالهای گذشته را ورق می زنم. می خوانم و به مفهوم رنج فکر می کنم. کسی معتقد است دیفالت زندگی رنج است و فقط گاهی شادی هایی نمایان می شود که باید آنها را تمام و کمال نوشید چون دوامش کم است. دیگری می گوید شادی مثل پرنده ای ست که لحظه ای در آسمان زندگی ات پدیدار می شود و فورا دور می شود تا جایی که دیگر از دیده پنهان شود اما رنج مثل درخت در عمق وجودت ریشه می دواند. در کنار مفاهیم فلسفی مختلف از رنج، همه فلاسفه راهکارهای متفاوتی برای رهایی از آن را ارائه داده اند اما من معتقدم به جز همه اینها رنجی هست که می خواهی در جانت ریشه بدواند، از آن مراقبت می کنی تا همیشه زنده باشد چون خودت را سزاوارش می دانی.
برچسب:
نویسنده: کیارش اسماعیلی
تاريخ: شنبه
14 خرداد
1401 ساعت: 7:28